تبليغاتX
کــافــی شـاپ| NICE |
اندر احوال پیام نور
     سپاس و ستايش دانشگاه پیام نور را که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري

هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت ضرر است و چون به پايان رسد مايه ضرر
پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب
..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده این کار به در آيد

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط محمود در شنبه 1388/08/16 و ساعت 21:40
دلیلی برای نخندیدن

 

من به تو حید زنگ می زنم

تو حید الو صداهای زیادی از اونور میاد  شماره منو دیده بعد الو بدون اینکه چیزی بگم گفت چی می گی

  کجایی توحید

توحید:بعد بهت زنگ می زنم الان کار دارم

بدونه یکلمه اینور اونور گوشی رو گزاشتم 

رو لبم احساس سوزش عجیبی کردم و زبون زدم اوه یه مزه....... (مزه خون هر چقدر سعی کردم این قسمت رو براتون دقیق تر بگم نشد مزه خون مزه خونه دیگه شبیه به مزه دیگه ای  نیست خوشکیه لب که در مواردی باعث ترک میشه)

دستمال کاغذی رو گزاشتم روش بعد چند دقیقه توحید دوباره زنگ زد باهم زیاد صحبت کردیم حدود 10 دقیقه (خانوما تعجب نکنن برای اقایون 10 دقیقه صحبت خیلیه)

بعد تلفن ، بدون اینکه تو جهی بکنم دستمال کوچیک روی لبمو  با شدت تمام برداشتم واییییییییییییییییییییییییی

این بار سوزشی که حس کردم خیلی شدید بود انقدر شدید که.........

بعد نگاه به دستمال کردم یتیکه خون منعقد شده با یکم از پوست لبم بعد دباره همون مزه اه اه اه

خونش بند اومد الان فقط نمی تونم بخندم چون دوباره سوزش و همون مزه اشکال نداره خیلیا نمی تونن بخندن به دلایل بدتر ازاین فکرشو بکون دلیلی برای نخندیدن

برداشت آزاد

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط محمود در چهارشنبه 1388/07/15 و ساعت 18:25
شعر طنز !!!
داماد !

دوش مادر زن به من پرخاش کرد.

هیکلم با چوب آش و لاش کرد.

گفت : ای داماد ای آدم نشو.

حیف آن دختر که من دادم به تو.

من نمیدانستم آدم نیستی.

لایق لطف دمادم نیستی.

هرکسی داماد شد در عمر خویش.

بی گمان یا خر بود یا گاومیش.

گفتمش : من اول آدم بوده ام.

تاج گل بر فرق عالم بوده ام.

بعد از روی جوانی خر شدم.

پایبند خانه و همسر شدم.

آدم اول کم کمک خر میشود.

بعد از آن ناچار شوهر میشود.

هر کسی کو زن گرفت از بی غمی.

نام او دیگر نباشد آدمی.

غیر شوی حضرت حوا که بود.

شوهری آدم بر او صدها درود.

حق تعالی نام او آدم گذاشت.

چون که این داماد مادر زن نداشت!

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط مجید در سه شنبه 1388/05/13 و ساعت 5:44
سرود پناهنده(اخوان ثالث)

سرود پناهنده
نجوا كنان به زمزمه سرگرم
مردي ست با سرودي غمناك
خسته دلي ، شكسته دلي ، بيزار
از سر فكنده تاج عرب بر خاك
اين شرزه شير بيشه ي دين ، آيت خدا
بي هيچ باك و بيم و ادا
سوي عجم كشيده دلش ، از عرب جدا
امشب به جاي تاج عرب شوق كوچ به سر دارد
آهسته مي سرايد و با خويش
امشب سرود و سر دگر دارد
نجوا كنان به زمزمه ، نالان و بي قرار
با درد و سوز گريد و گويد
امشب چو شب به نيمه رسد خيزم


|ادامه مطلب|
موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ریحانه در دوشنبه 1388/05/05 و ساعت 15:18
شعری از فریدون مشیری

سحر که نسترن سرخ باغ همسایه
فرستد از لب ایوان به آفتاب درود
و اوج سبز درختان به کوچه میریزد
و خانه از نفس گرم یاس لبریز است
ن از سرودن یک شعر تازه می ایم
که ذره ذره وجودم در آن ترانه تلخ
به های های غریبانه اشک ریخته اند
کنار نسترن سرخ باغ همسایه
من از ستره شفاف صبح می پرسم
 تو شعر میدانی
ستاره جای جواب 

.:: بقیه در ادامه مطلب ... ::.



|ادامه مطلب|
موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ریحانه در پنجشنبه 1388/04/25 و ساعت 15:23
شعر آخر از فروغ فرخزاد
 

سلام به دوستای خیلی خیلی گلم امیدوارم همه شما خوب باشید. توحید ازم خواست بشم عضو نویسنده های این وبلاگ که مثل اسمش نایسه. اینجا که اومدم با دوستای زیادی بودم و خیلی ازشون ممنون که تو این مدت کمکم کردن مخصوصا توحید ریحانه حسین و مجید گلم.

اما حالا وقت رفتنه. این آخرین شعری که از فروغ میزارم رو خیلی دوست دارم. برام دعا کنید

وداع

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شم

دل شوریده و دیوانه خویش

میبرم تاکه در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 


|ادامه مطلب|
موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط وصال در پنجشنبه 1388/04/25 و ساعت 9:57
شعری از دکتر علی شریعتی
 

جاده ی منتظر

زانوانم شکسته است وپاهایم فلج

خسته و مجروح و پریشان

وباری به سنگینی کوهی بر دوش و من در زیر آن خم شده ام

و اززیر آن چندین برابر من سنگین است و بزرگ است

آرام گرفته ام

و تنها برق حسرت از چشمان بازم

-که همچنان به این راه

که تا افق کشیده است .دوخته ام-ساطع است .

و جاده ی منتظر را در برابر روشن می دارد .

جاده ای که سال هاست چشم به راه هر قدمم

خود را بر خاک افکنده است .

اما ردپایی برآن نیست و ....

نخواهد بود !

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط وصال در جمعه 1388/04/05 و ساعت 16:0
شعر از فروغ فرخزاد
          قهر

نگه دگر به سوی من چه میکنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریب ها

تو هم پی فریب من نشسته ای

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

برو. برو به سوی او مرا چه غم

تو آفتابی او زمین من آسمان

بر او بتاب زانکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

بر او بتاب زانکه گریه میکند

در این میانه قلب من به حال او

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط وصال در جمعه 1388/04/05 و ساعت 8:45
.......... از فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد (۱۳۴۵-۱۳۱۳ش)

فروغ فرخزاد سومین فرزند سرهنگ محمد فرخزاد در روز پانزدهم دیماه ۱۳۱۳ در تهران دیده به جهان گشود. وی پس از پروین اعتصامی دومین ستاره ای است که در دنیای شعر و ادب فارسی درخشید .

غزل

چون سنگها صدای مرا گوش میکنی

سنگی و ناشنیده فراموش میکنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش میکنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگهای مرده هم آغوش میکنی

گمراه تر زروح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش میکنی

ای شعله می نشانی و مدهوش میکنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستی ات که مرا نوش میکنی

بر سینه می فشاری و خاموش میکنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط وصال در چهارشنبه 1388/04/03 و ساعت 9:2
پنج وارونه چه معنا دارد؟!

" پنج وارونه "



پنج وارونه چه معنا دارد؟!

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد

آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي

پنج وارونه چه معنا دارد

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط تـوحیـد در یکشنبه 1388/02/27 و ساعت 23:38
غروبی سرد سرد
"  غروبی سرد سرد "

very  very  Nice


یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد


داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید، بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟


موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط تـوحیـد در سه شنبه 1388/02/22 و ساعت 14:1
پسرپیام نور - تقدیم به همه ی پیام نوریهای عزیز-اجتماعی 24 بیت
پسرپیام نور - تقدیم به همه ی پیام نوریهای عزیز-اجتماعی 24 بیت

بعد از هزاران روز رنج و زحمت ، تفریح نکردن، سختی و مشقت
پشت یه سده ،سختو ،محکم موندن هیچ عشقی به جز کتابا نخوندن
رفتم منم به دانشگاه زوری منم یه آدم پیامه نوری
از فشاره زیاده خانواده شدم برای درسو مشقت آماده
یه کمی هم برای راحت موندن نظام وظیفه رو چند سال پیچوندن
راهی شدم رفتم محله تحصیل هفت روزه هفته، هشت روزو تعطیل
ترمی چهار پنج تایی درس داشتم سبک ترین درسا رو ور می داشتم
ترمایی که مشروط نمی شدم من خیلی به خودم احترام می زاشتم
رنگ کلاس درسیو ندیدم شب امتحان از خواب می پریدم
(( خواب می دیدم محشره کبرا شده)) خانم استاد خیلی آقاشده
این ترم دیگه نمره ی ما رو داده نمی گه اونم از سرت زیاده
اما بازم نمره ی ما همون شد استاد مهربون نا مهربون شد
پژوهش و تحقیقو بی خیالش این کارا اهلشو می خوادو حالش
ما هر کیو نمره ده میگیره می گیم صد آفرینو خوش بحالش
سلفی و خوابگاهی داریم به چه خوبی ببخشینا اینو گفتم دروغی
خوراکه صبح تا شبه ما پنیره نوبتی یکی بچه ها می گیره
واسه اینکه مردم نگن بیکاریم پونزده اسفندا درخت می کاریم
خدا شکر برای آبیاریش یه چهار پنج شیش سالی وقت داریم
خلاصه اینایی رو که شنیدی به عینیه پنجاه شست باری دیدی
خوده تو هم شاید شبیه مایی فرقی نداره پایینی بالایی
مشکله سربازی اگه نداری از ازدواج زورکی بی زاری
آخر این راهو خودم می دونم خسته شدم اما بازم می مونم
آخرین این بازی پولو سواد نیست دیوونه می شی راهی واسه شفات نیست
سعی نکنید به ابیات این شعر بیفزایید ممنون
موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط محمود در پنجشنبه 1388/02/17 و ساعت 12:48
وبسایت زنده یاد حسین پناهی

   حسین پناهی کارگردان، نویسنده ، شاعر و بازيگر سينما ، تئاتر و تلويزيون روز ششم شهريور ماه سال هزارو سيصد و سي و پنج مطابق با بيست و هشت آگوست هزار و نهصد پنجاه و شش در روستاي دژ كوه از توابع استان كهكيلويه و بوير احمد متولد شد . گرچه در كالبد شناسي پس از مرگ و بر اساس آزمايش دي.ان.اي زمان تولدش شش شهريور 1339 خورشيدي تشخيص داده شد ...

زندگی نامه، اشعار، فیلم شناسی، گالری تصاویر و آثار چاپ شده از حسین پناهی را در وبسایت حسن پناهی بخوانید.

موضوع:شعر و هنر| لينک ثابت |
ارسال شده توسط محمود در یکشنبه 1387/10/01 و ساعت 14:14
 آخرین مطالب ارسالی
» اندر احوال پیام نور
» ابتکار و خلاقیت در تبلیغات!
» رایجترین سوالاتی که در یک مصاحبه شغلی پرسیده می‏شوند
» ریشه های تاریخی نام گذاری ماهای سال + عکس
» نرم افزار چیست؟
» ده نفر از عجیب ترین انسانهای دنیا
» زندگی + مرگ
» پرسپولیس
» پردرآمدترین مشاغل IT در جهان
» دلیلی برای نخندیدن
» برخورد بوئینگ 747 با برج میلاد یک روز پس از 11 سپتامبر
» باز آمد بوی ماه مهر
» ماکروسافت کافی شاپ می زنه!!
» بعد از مرگ چه اتفاقی برای زندگی آنلاین ما خواهد افتاد؟
» با كامپيوتر جوان بمانيد !!
» تحقیقات جالب یک غیرمسلمان درمورد تاثیرات "الله" بر انسان
» شیطان!!!!
» آهنگ زيباي سامي يوسف به نام You Came To Me به مناسبت ماه رمضان
» پیرمرد و سالک
» دیدار جومونگ با بازیکنان تیم سایپا
» کامپیوتر زن است یا مرد؟؟؟
» زود قضاوت نکنیم!!!!
» The Mark on the Wall
» مهمانی خدا........

©Copyright 2009-Nice007.TK & This Template Designed By Nice Gruop